+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 0:33
  به قلم: ستار
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 0:30
  به قلم: ستار
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 0:25
  به قلم: ستار
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 0:22
  به قلم: ستار
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 0:19
  به قلم: ستار
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 0:16
  به قلم: ستار
|
بيا اي يار تا دل تنها نگيرد
غبار بي كسي ما را نگيرد
دعايم بود بر سجاده ي عشق:
خدا
چشم
تورا از ما نگيرد
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 17:10
  به قلم: ستار
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 17:4
  به قلم: ستار
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 23:28
  به قلم: ستار
|
نگات انگاري كه خسيسه،وقت خوندن ترانه
مي گي نه اما عزيزم پري از بغض و بهانه
تو چشات نشسته بارون وقت باريدن آواز
دست تو ميشه تلنگر واسه بغض بسته ي ساز
دل تو تنگه پرنده،مثل قلب ساده ي من
مرگ تو روي زمينه مرگ من توي پريدن
تو دروغگو شدي اما ميدوني كه خوب مي دونم
بغض ساكت لباتو از توي چشات مي خونم
روي راه عاشقي مون رفتنت سايه يي سرده
مي گي اين آخر قصه ست اما لحنت پر درده
شدي از ترانه آزاد اما تو گريه اسيري
داري با غرور سختت نفس منو ميگيري
وقت دلتنگي جاده س واسه پاهاي يه عابر
مي دونم دل تو اينجاس خداحافظت مسافر
تو دروغگو شدي اما مي دوني كه خوب مي دونم
بغض ساكت لباتو از توي چشات مي خونم...
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 23:26
  به قلم: ستار
|